أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

2

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

اين دليل را متكلمان دليل تمانع خواندند و از آن دانستند كه خداى آفرينندهء جهان يك است و دو نيست و بر آن چند اعتراض شده كه پاسخ گفتند : 1 - چرا اگر صانع را همتا باشد بايد روا باشد كه ضد خواستهء او را خواهد و بخلاف او برخيزد ؟ گوئيم : چون شايستهء قادر و توانا است كه هر كار را تواند و خواهد و يا نخواهد و بخصوص اگر قادر بالذات باشد و چون هر دو قادرند چنين فرضى درست آيد كه گفتيم . 2 - تمانع ميان اين دو همتا واقع نشود زيرا هر دو دانا هستند و خواستهء همتاى خود را دانند و ميدانند كه او براى مصلحتى خواسته‌اى دارد و ضد آن را هرگز نخواهد . گوئيم : سخن ما بر پايهء درست بودن چنين فرضى است نه انجام شدن آن و اگر هم يكى از دو همتا مانع كار ديگرى نشود ولى ميتواند شد و خواست ضد مراد او را كرد و همين اندازه هم فرض تمانع را محقق ميسازد و دليل درست است . 3 - چرا گوئيد اگر خواستهء هر دو انجام نشد دليل بر ناتوانى هر دو باشد ؟ گوئيم : چون مقدور هر دو يكسانست و كار هر كدام از كار ديگر مستحق‌تر انجام نيست و مايهء بطلان كار هر دو گردد و همين است مقصود گفتهء خداى عز و جل كه : ( اگر در آن دو ( آسمان و زمين ) خدايانى بودند جز همان خداى يگانه نابود ميشدند و تباه ميگرديدند « 1 » . ( آيه 22 سورهء الأنبياء )

--> ( 1 ) آيه چنين تفسير مىشود كه : اگر جز خداى يگانه خدايان ديگرى بودند تباهى آسمان و زمين لازم ميگرديد و اگر لفظ جمع حقيقت باشد در دو و بيشتر چنانچه برخى گفته‌اند نيازى به تقدير نباشد ولى اگر لفظ جمع كه « آلهة » است حقيقت باشد در سه و بيشتر شمول حكم براى دو تا بقرينهء استثناء فهميده شود بنا بر اينكه لفظ « اللَّه » علم است براى ذات يگانهء واجب الوجود جامع صفات كماليه و منزه از هر نقيصه كه صفات سلبيه باشد چون حكم تباهى بار شده بر وجود معبودى جز همان يكى چنانچه دليل بر وجود دو خدا تقرير شده و بر بيشتر از دو بطريق اولى صدق مىكند « مترجم »